تبليغاتX
دفتر شعر پاتریس پادیانی

دفتر شعر پاتریس پادیانی

دستانی که کمک می کنند بهتر از لبهایی هستند که دعا میکنند



ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت11:52توسط علی خدائی پور | |



ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت11:31توسط علی خدائی پور | |

حسب حالی ننوشـــتی و شـــد ایّامــی چند

محرمی کو که فرســتم به تو پیــغامــــی چند

مــا بدان مـــقصـــد عالــــی نتـــوانیم رســــید

هم مـگـــر پیــــش نهـد لطف شما گامی چند

چون می از گل بسبو رفت و گل انداخت نقاب

فرصــــت عیــــش نگـــهــدار و بزن جامی چند

قند آمـــیـخـــته با گــل نه عــــلاج دل ماســت

بــــوســــه ایی چنــد برآمـیز به دشنامی چند

زاهــــد از کـــوچـــه رنــــدان بســـلامــت بگذر

تا خـــــرابت نکــــند صـــحبـــت بدنامــــی چند

عیـــب مـــی جــمله چو گفتی هنرش نیز بگو

نفــــی حـــکــــمت مکن از بهر دل عامی چند

ای گـــــدایان خــــرابات خـــــــدا یار شماست

چشـــــم انعـــــام مــــدارید ز انعــــــامی چند

پیر میخانه چه خوش گفت بدردی کش خویش

که مــگو حــــال دل ســـوخته با خـــامی چند

حافظ از شــــوق رخ مــــهــر فروغ تو بسوخت

کامگـــــارا نظـــری کــن ســوی ناکــامی چند

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت16:49توسط علی خدائی پور | |



ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت12:37توسط علی خدائی پور | |

چند وقته که پدر و مادرتون و دوستانتون روتو آغوش نگرفتین

چند وقته به اونهایی که باید بگید دوستشون دارید اینو نگفتین

مطمئن باشید که هیچ کس زبان کردار کس ء دیگر و بلد نیست

به زبان احساس حرف نزنید, بیان کنید

تا کی میخواین از دست بدید فرصت ها رو برای اومدن زمانش که بیان کنید

الان بگید , کار سختی نیست

از خودتون شروع کنید

براتون آرزوی سلامتی و شادی میکنم

پاتریس


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت12:27توسط علی خدائی پور | |

پندار با تبلور احساس در گرفت

با بزرگی چون تفکر

با کوچکی چون خشم

با عمقی چون عشق

با عظمتی چون اعتقاد

و برگ....برگ .....

قلم خورد

تا به این صفحه رسید

صفحه ایی از شروع من تا امتداد تو

و من شاه نشین و پادشاه این قصه ام

و تو در عصر امپراطوری من زیسته ایی

ای عزیز ترین مخلوق زمان

دوستت دارم

علی خدائی پور26.آذر .1388

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت12:19توسط علی خدائی پور | |

آرمی چون  قطره

هموار و دلنشین چونء زمین

می نشینی بر سراسر هستم

ای هستی

و تو ای "ماه" که در منظر چشم ملکوت

مینشینی با غمی هست که نامش چو سکوت

همهء پیکره ات , باز که پوشاند او

تو شکن پنجرهء سخت و سیاه دل خود

با من سنگدل و دل به هوا باخته دل

تو کمی راه بیا

شایدا این دو سه تکرار هماهنگ زبان

که بشوید دلمان

گاه کمی خسته خیال , گاه که این گشت محال

که شنیدار تن مرد برین

شنود یک کلمه : " ماه ترین "

علی خدائی پور 26.آذر.1388


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت12:8توسط علی خدائی پور | |

گاهی دقت کن

به فواصل میان خطوط خیابان

همیشه راه فرار هست , از جاده ایی بی پایان

سراغ من بیا مسافرء در راه

که من عذبترین مرد, روی زمین

در انتظار ء احداث ء جاده ایی بی خط هستم

سراغ من بیا

که در جاده ایی سرشار از خطوط ممتد تنها مانده ام

سراغ من بیا.

علی خدائی پور

24 آذر 1388

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت19:48توسط علی خدائی پور | |

از همه دوستان خوبی که منو و نوشته هام رو میخونن و همراهی کردن همیشه این کلبهء درویشی رو یه دنیا ممنونم و امیدوارم همیشه زنده و سلامت و شاد باشید ,دوست دار همه شما پاتریس

ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت23:49توسط علی خدائی پور | |

تو فکر یک سقفم

یه سقف بی روزن

سقفی برای تو

سقفی برای من

تو فکر یک سقفم

یه سقف رویایی

سقفی برای ما

حتی مقوایی

تو فکر یک سقفم.....

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت22:29توسط علی خدائی پور | |